اخبار

بیانیه جمعیت بانوان فرهیخته و فعال فرهنگ دینی استان زنجان در پی ...
بیانیه جمعیت بانوان فرهیخته فرهنگ دینی استان زنجان، در عزای شهادت و ترور ناجوانمردانه دانشمند بزرگ هسته ای ایران دکتر محسن فخری زاده شهادت بالاترین پاداش و مزد ...
ادامه مطلب
مصاحبه خواندنی جرعه ای از عشق منتشر شد.
بسم الله الرحمن الرحیم          مقدمه  این نوشته گزار‌شی است حقیقی، از زندگی بانوئی‌ که در ۲۲ سالگی تولدی دیگر می‌یابد و در بحبوحه‌ی ...
ادامه مطلب
⚘به مناسبت هفته‌ی دفاع مقدس⚘
  شهرزنجان چه بار سنگینی را آن روز بر دوش‌هایش حمل کرد. فضا بسیار سنگین و غم آلود و حزن‌انگیز بود. در آن روز چه مادران و همسرانی داغدار و چه کودکانی یتیم شدند و ...
ادامه مطلب
محرم در کلام امام خمینی (ره)
محرم دیباچه سرخ شهادت ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد . ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد . ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ باطله بر جبهه ...
ادامه مطلب

آخرین مطالب

او ادامه می‌دهد:

من و همسرم به توفیق الهی در اواخر سال 1359 پیوند ازدواج برقرار کردیم و با هم عهد بستیم که در پناه اسلام خانه امن و زیبا و مقاوم بسازیم و کار ساخت را با نام خدا و توکل به او شروع کردیم. و با تقوی آن را پی ریزی نمودیم. " اَفَمَن اسَّس بنیانهُ علی تقوی من الله و رضوان ٍ خیرٌ ام اسُّس علی شفاجُرُفٍ هارٍ..." ( آیا کسی که شالوده آن را بر اساس تقوی الهی وخشنودی او بنا کرده بهتر است، یا کسی که شالوده آن را بر کنار پرتگاه سستی بنا کرده و... ) و سپس پایه‌های آن را با ایمان و صداقت، و ایثار و گذشت بنا نهادیم و چتر محبت را سایبان آن قرار دادیم و با سبک زندگی ساده آن را مزین نمودیم و روش و مشیِ اعتدال را برای رسیدن به اهدافمان برگزیدیم. قرارمان این بود که در حد امکان با مواد و مصالح درجه یک آن را بنا کنیم لذا هر کدام از ما هر آنچه سرمایه معنوی داشتیم ( هر چند با بضاعتی کم) به میدان آوردیم.

سپس توضیح می دهد:

خانه عشق برخلاف خانه‌های دنیا عرض چند ماه و چند سال ساخته نمی شود بلکه دیوارهایش به کندی بالا می‌آید و سالهای متمادی چه بسا به اندازه سالهای عمرت به طول انجامد. البته در ساخت خانه سرمایه اولین حرف را می‌زند. اگر با سرمایه زیاد ( معرفت و دانش) شروع کرده باشی قطعا زود به نتیجه رسیده و از آن بهره‌مند می‌شوی. پس معرفت و دانش کار ساخت را تسریع می کند .

شکر خدا در اوایل، زندگی خوب پیش می رفت. و ما در پی انجام وظیفه با شور و شوق وصف ناپذیری ادامه می‌دادیم. گویا من بر بال ملائک نشسته در آسمانها و در بالای ابرها پرواز می‌نمودم و مرد رویاهایم سوار بر اسب سفید از راه رسیده که مرا تا سرزمین خوشبختی پیش خواهد برد. و من از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدم .

غافل از این که روزگار بازی‌‌ها دارد و تقدیر چیز دیگری را دنبال می‌کند و من باید در کوره‌های سخت زندگی آزمایش، گداخته و آبدیده شوم تا بتوانم از گردنه های سخت زندگی عبور کنم. ما چون دو مسافر ناآشنا و در روحیاتی مختلف بهم رسیده بودیم و هیچ اطلاعی از روحیات و اخلاق همدیگر نداشتیم و از محسنات و عیوب هم آگاه نبودیم. بتدریج زندگی واقعیت ‌هایش را به ما نشان داد. و کم‌کم آن محبت ها فروکش کرد و اختلاف سلیقه‌ها و عیوب خودی نشان دادند. اوایل مشکلات را با هم واکاوی می‌کردیم و از همدیگر عذرخواهی نموده دوباره زندگی شیرین می‌شد.

اولین اتفاق شیرین زندگی ما در سال 1360بود که خداوند نوزادی دختر و نعمتی بی‌بدیل به عنوان هدیه ازدواج به ما ارزانی داشت، با ورود این عضو جدید به خانواده زندگی رنگ دیگری گرفت. کمی شرح صدر پیدا کردیم، بیشتر به او فکر می‌کردیم و زندگی گرمی و حرارتی دوباره یافت.

ولی کم‌کم روزگار سرکشی‌های خود را آشکار نمود و در این اثناء به تدریج شریک ساخت این خانه (همسرم) به خاطر فرورفتن و غرق شدن در( امور ایثارگرانه و مسئولیت‌های اجتماعی) کمک‌هایش کم رنگ شد و گاهی غافل و بی‌توجه به عهدی که بسته بودیم.

سال 1362 بود که دست تقدیر همسرم را به صحنه مبارزه با دشمن و جبهه‌های مقدس سوق داد. این اولین خار مصیبتی بود که روزگار در زندگی مشترک بر پیکرم فرود آورد. قطع تعلق خاطر از عزیزترین شخص زندگی‌ام ضربه سنگینی بر من وارد کرد. در طول این مدتی که با هم مانوس شده بودیم کار جدایی را سخت تر می‌کرد. ولی چاره ‌ای نبود باید می‌پذیرفتیم که تدبیر زندگی در پشت صحنه به دست خداوند حکیم است. فقط اوست که تصمیم ها را می‌شکند..."عَرَفتُ الله بفَسخ العزائم " اوست که ظرفیت‌ها را می شناسد و طبق آن ظرفیت با بلا و سختی ما را می‌آزماید.

همسرم مرا در بیابان زندگی رها کرد و به خدا سپرد و رفت... به یاد "انی انستُ ناراً" حضرت موسی علیه السلام افتادم. قصه‌ی زندگی حکایتها دارد. موسی علیه السلام در بیابان به خانواده‌اش گفت: (قدری درنگ کنید زیرا من آتشی دیدم امید که شعله‌ای از آن برای شما بیاورم یا در پرتو آن راه را بیابم.)

ولی همسرم رفت تا شعله‌ای از آتش را خاموش کند یا در پرتو آن راهش را بیابد. گاهی باید برای آوردن شعله‌ای از آتش به انتظار نشست و گاهی برای خاموش کردن شعله‌ای از آن...

او شش سال رفت و من هاجروار بین بیم و امید هروله کنان تردد می کردم که آیا او به سلامت باز خواهد گشت؟ گاه آنقدر اضطراب بر وجودم غالب می شد که به حال همسران شهدا غبطه می‌خوردم و گاه به حال دختران مجرّد که چه راحت زندگی می‌کردند. اضطراب مخرب ترین چیزی است که روح و روان انسان را متلاشی می‌کند. به هر حال راهی بود که آگاهانه انتخاب کرده بودم و باید ادامه می‌دادم و هرگز از انتخاب راهم پشیمان نبودم و به آن ایمان داشتم. وآن را با عشق و علاقه ادامه می‌دادم.

هر چند که مایه‌ی افتخار و مباهات برایم بود که همسرم برای تحقق آرمان های مقدسی که داشتیم قدم برداشته بود. ولی فراق او شیرینی های زندگی ام را محو می‌کرد... به هر تقدیر او رفت و من ماندم و بار جانکاه غم. حال دو راه بیشتر نداشتم یا باید به تنهایی به تعهداتم عمل می نمودم و در ساختن این خانه‌ی مأمن و پناهگاه محکم، کار را ادامه می‌دادم و یا منصرف شده و افسرده در کنج خانه به انتظار برگشت شریک زندگی‌ام می‌نشستم. 

شب و روز به بنای این خانه که رویاهای قشنگم فقط در آن محقق می‌شد می‌اندیشیدم. تا این که با ذکر آیه شریفه‌ی "فَضَّل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیما "نوری بر قلبم تابید و راه را روشن کرد که نباید از قاعدین باشم و باز جرقه‌ای در ذهنم زد و چراغ دلم از بیان نورانی حضرت امیرالمومنین (ع) روشن شد،که فرمودند:" قیمه کُلُّ إمرَءٍ ما یُحسِنُهُ" (که ارزش هر کس به هنر اوست و هنر نفع رساندن و کار خیر است.) این حدیث زیبا معیار و ارزش انسان ها را بیان می کند. سید رضی (ره) گفته است: این سخن کلمه است که قیمتی برای آن نمی توان تعیین کرد و هیچ سخنی همتای آن نمی‌شود.
با خود اندیشیدم و عقل و احساس و عشق را در‌‌‌آمیختم به این نتیجه رسیدم که عاقلانه نیست دست روی دست بگذارم و به انتظار بازگشت همسر و همیارم بنشینم. پس قبل از این که این فرصت طلایی را از دست بدهم باید تدبیری بیاندیشم. شاید این فرصت نفحه‌ای از نفحات الهی باشد که خدا بر من ارزانی داشته است پس با عزمی راسخ و توکل به خداوند تصمیم گرفتم هنرمندی خود را در دستگاه آفرینش به منصه‌ی ظهور برسانم و ساخت خانه را ادامه دهم.

او نفس عمیقی می‌کشد و ادامه می دهد:
سال ها از پی هم می‌گذشت و من همچنان تنها و مصمم... در این سال‌ها روزگار بی‌مهری ‌هایش را کم و بیش به من نشان می‌داد تا مرا از خواب غفلت درآورده و متوجه پروردگار مهربانم کند تا مبادا وطن اصلی را فراموش کنم و گاهگاهی تماس‌های تلفنی همسرم از آن سوی مرزها نیرویی دوباره به من می‌بخشید و مرا به سر شوق می‌آورد. گاهی با مرخصی‌هایش دیداری تازه می‌کردیم. ولی هر دو در سکوت محض نه من از سختی های زندگی می‌نالیدم و نه او از سختی‌های جبهه می‌گفت. که مبادا در ادامه راه سست شویم. گاهی با سفر‌های زیارتی تجدید قوا می‌کردیم.
حال نوبت آن رسیده که توضیح دهم که چگونه من با توفیق الهی این خانه را سال‌ها به تنهایی و گاهی با کمک همسرم ساخته‌م. البته وجود ایشان و ابراز محبت‌هایش هر چند از راه دور دلگرمی خاصی به زندگیم می‌بخشید و
راز هنری که در ساخت این خانه بکار رفته و باعث استحکام آن شده همان مواد و مصالح بسیار قوی و محکم است که در ابتدا ذکر شد. بعلاوه پشتکار فراوان و سازگاری و مدارا در زندگی است. باید بپذیریم که زندگی همیشه بر وفق مراد نیست. فراز و نشیب دارد. هیچ خانه‌ای بدون اختلاف در روی زمین وجود ندارد. اختلاف سلیقه جز طبیعت انسان‌هاست که اگر به طور صحیح مدیریت شود سبب رشد و تعالی در خانواده خواهد بود. ما در طول سالیان دراز به این نتیجه رسیدیم که با دوستی پایدار و با محبت، ناگواری‌ها آسان می‌شود با یکی شدن من و تویی باقی نمی‌ماند و جلوه محبت و رأفت و گذشت تمام عیوب را پنهان می‌سازد.
او نفسی تازه می‌کند و نگاه نافذش با نگاهم گره می‌خورد، ادامه می‌دهد:
خشت خشت این خانه با بغض‌های در گلو مانده، (باید خود را به تقدیر سپرد و تسلیم گشت).
و خشم‌های فروخورده، (هیچ جرعه‌ای شیرین‌تر از فروخوردن خشم از لحاظ عاقبت کار نیافتم).
و خون دل‌ها، (به سبب سنگ‌اندازی بعضی از دشمنان که باعث توقف کار می‌شد).
و محرومیت‌ها، (بر اثر عدم معرفت).
و گاهی با خشت‌هایی از نوع آه و حسرت دیوارهای خانه را بالا بردم.
و گاهی با گرو گذاشتن آبرو (البته با کمک هر دو) مانع از توقف کار شدیم.
و گاهی حتی با گذشتن از حق مسلم خود این خانه ساخته شده است آنجا که حضرت امیرالمومنین علی علیه‌السلام که می‌فرماید: «به درگاه خداوند مظلوم وارد شوید نه ظالم». هر جا که احساس کردیم پای حق بچه‌ها در میان است و آرامش آن‌ها بهم می‌خورد از خواسته خود صرف نظر نمودیم.
بخشی از این خانه در سکوت رازدار شکل گرفته، گاهی سکوت زیباست و انسان را تا مرز رضا پیش می‌برد. تمام آبی که در ساختن این خانه به کار رفته آب زلال و صاف و اشک چشم است. که گاه از دوری و فراق همسر و گاه از ناملایمات زندگی و گاه اشک شوق که بی‌اختیار از چشمانم روان می‌گشت.

 

این مصاحبه جذاب ادامه دارد...

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق این سایت محفوظ و متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان زنجان می باشد

طراحی و اجرا: صفیرسنتر پایگاه فرزندان انقلاب