اخبار

خط حزب‌الله ۲۷۹ | راه‌حل گرانی
 شماره‌ی دویست‌ و هفتاد و نه هفته‌نامه‌ی خط حزب‌الله با عنوان «راه‌حل گرانی» منتشر شد.  خط حزب‌الله در آستانه‌ی عید نوروز و ...
ادامه مطلب
رونمایی از تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب «عصرهای کریسکان» در ...
  تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب «عصرهای کریسکان» با حضور جمعی از مسئولان کشوری و استانی در سنندج رونمایی شد. به گزارش روابط عمومی اداره‌کل تبلیغات اسلامی ...
ادامه مطلب
بیانیه جمعیت بانوان فرهیخته و فعال فرهنگ دینی استان زنجان در پی ...
بیانیه جمعیت بانوان فرهیخته فرهنگ دینی استان زنجان، در عزای شهادت و ترور ناجوانمردانه دانشمند بزرگ هسته ای ایران دکتر محسن فخری زاده شهادت بالاترین پاداش و مزد ...
ادامه مطلب
مصاحبه خواندنی جرعه ای از عشق منتشر شد.
بسم الله الرحمن الرحیم          مقدمه  این نوشته گزار‌شی است حقیقی، از زندگی بانوئی‌ که در ۲۲ سالگی تولدی دیگر می‌یابد و در بحبوحه‌ی ...
ادامه مطلب

از او می‌پرسم با این مصیبت‌هایی که متحمل شده‌ای آیا این خانه بوی غم نمی‌دهد؟ 
او سرش را پایین می‌اندازد و تأملی کوتاه می‌کند، پاسخ می‌دهد: نه، هرگز، زیرا من باور داشتم که هیچ خانه عشقی در دنیا به راحتی بنا نشده است. بعلاوه خشت‌های دیگری از جنس محبت، عشق و دلدادگی، سخاوت و ایثار، ایمان و عفو و گذشت و اخلاق کریمانه از جانب طرفین بر این خشت‌ها افزوده شده است و خشت‌های قبلی را تحت الشعاع قرار داده است و عطر آرامش را در فضا پراکنده نموده است. حفظ اسرار خانواده زیباترین خشتی است که روی این خشت‌ها نهاده شده که چون نگینی می درخشد. 


چنین خانه‌ای صبغه‌ی الهی دارد و منور به نور خداوند است و عطر و بوی ایمان در آن استشمام می‌شود و فضای خانه آکنده از مهر و محبت است و همواره آرامش و صمیمیت و شور و نشاط در آن موج می‌زند و فرزندان خوبی در آن پرورش می‌یابند، آری، چنین خانه‌ای است که پایانش به مودت و رحمت می‌انجامد و سبب خشنودی خداوند می‌شود.

بعلاوه آن تابلویی که به دیوار نصب نموده‌ام «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» بمنزله‌ی چراغی است که مسیر زندگی‌ام را روشن می‌سازد. گاهی با نگاه به آن دلم را به اسارت می‌گیرم و به قلبم الهام می‌شود برای رسیدن به وادی توحید و آن معبود یکتا نباید مقصد فراموش شود. مبادا غصه‌های زندگی تو را از محبوبت بازدارد. همه‌ی سختی‌ها و رنج‌ها باید به حاشیه رانده شود و رو به سوی نور حرکت کنی. عشق به الله قدم‌هایم را استوار و محکم می‌کند که مسیر طولانی است نباید خسته شوم باید زمینه طیران و پرواز را در خودم به وجود آورده و اوج بگیرم. البته ساختن چنین خانه‌ای همتی والا و استقامتی بی‌نظیر و استعانت خدا را می‌طلبد و به آسانی به دست نمی‌آید.

او می‌گوید: در ساخت خانه زمانی که دستانم لرزان می‌شد و پاهایم بر اثر سستی و ناتوانی یارای ایستادن نداشت و ناامیدی بر روحم غلبه می‌کرد آیه شریفه «لاییأس من روح الله الا القوم الکافرین» را به یاد می‌آوردم و ذکر زیبای «لا حول و لا قوه الا بالله» را زیر لب زمزمه می‌کردم.

آن زمان که آینده برایم مبهم و تاریک می‌شد آیه شریفه «... و ما الله بغافلٍ عمّا تعملون» را بارها تکرار می‌کردم.

این هنرمند با صفا چنان با شور و عشق سخنانش را بیان می‌دارد که با شنیدن آن به ادامه صحبت‌هایش حریص‌تر می‌شوم، او ادامه می‌دهد:

هر زمان که حوادث ناگوار طومار شکیبایی‌ام را در‌هم می‌پیچید آیات شریفه صبر که در باطنم نهادینه شده بودند یکی یکی رخ می نمودند :

«واصبر فانّ الله لایضیع اجر المحسنین» (صبر کن قطعا خداوند اجر نیکوکاران را ضایع نمی‌کند.) آیه مبارکه

«انّما یوفّی الصابرون بغیرحسابٍ» (کسانی که شکیبا باشند اجر خود را بدون حساب و به طور کامل دریافت خواهند کرد).

«و بشّر الصابرین» (وصابران را بشارت بده).

سَلَامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ ... ۚ رعد/۲۴

(و به آنان می‌گویند:) سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان!‌ ...

 

یاد آوری این آیات روح خسته‌ام را نوازش می‌داد. 

هر زمان که طاقتم بسر می‌آمد و کاسه‌ی صبرم لبریز می‌شد، مولای متقیان علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام در گوشم نجوا می‌کرد:

«ان لم تکن حلیماً فتحلّم فانّه قلّ من تشبّه بقومٍ الّا اَوشَک أن یکون منهم» (اگر بردبار نیستی خود رابه بردباری بزن زیرا کم اتفاق می‌افتد کسی خود را شبیه قومی سازد و از آنها به حساب نیاید.)

«... وعوِّد نَفسَک التّصبر المکروهِ و نعمَ الخُلق التصبّرَ فی الحقّ»(... و در آنچه ناخوشایند است، خود را به شکیبایی عادت ده که شکیبایی ورزیدن عادتی پسندیده و ارجمند است.)

«اطْرَحْ عَنْكَ وَارِدَاتِ الْهُمُومِ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ الْيَقِينِ». اندوهایی را که بر تو وارد می‌شوند، با صبراستوار و یقین نیکو از خود دور ساز. (نامه ۳۱)

 

آن وقت که دلم می‌شکست با نگاهی به آسمان خداوند را شاهد می‌گرفتم و زمزمه می‌کردم «الله سمیعٌ بصیرٌ»، «الله سمیعٌ علیمٌ» «الله شاهدی، الله ناظری، الله معی...» و دلم آرام می‌گرفت. این اذکار اثر بسیار شگفت‌انگیزی در زندگیم داشتند و خیلی زود آرام می‌شدم. با ذکر این کلمات قدسی شکوفه‌های امید در دلم جوانه می‌زد و جانی تازه می‌گرفتم و کارم را ادامه می‌دادم.

البته جا دارد که بگویم در طول سالیان دراز با قرآن کریم و کتاب ارزشمند نهج‌البلاغه، مانوس بودم و اغلب سرمایه‌های معنوی‌ام از آن دو نشأت گرفته‌اند. دعاها و توسلات هم جای خاص خود را در زندگی من داشتند. و مطالعه جزء برنامه‌های ضروری زندگی‌ام بود. هم‌نشینی با دوستان خوب و صالح یکی از عواملی بود که غم‌هایم را می‌زدود و همراهی همسر بزرگوارم و فرزندان فهیم و مهربانم و حمایت خانواده و اقوام، بویژه مادر عزیزم که به منزله بال و پرم بودند و استفاده از تجربیات دیگران و اساتیدی که دلسوزانه ما را به مقصد اصلی راهنمایی می‌کردند همه این‌ها محرکی بود تا من سریع‌تر این راه را که به خدا ختم می‌شود بپیمایم.

 

از پایان ساخت خانه عشق می پرسم؟

او آهی می‌کشد و جواب می‌دهد. متأسفانه تا پایان کار مسیر طولانی را باید طی کنم. و در آخر بدان اشاره خواهم نمود.

 

از انگیزه ساخت این خانه می پرسم؟

او کمی مکث می‌کند و می‌گوید: من امیدوار بودم که در چنین خانه‌ای با آرامش به عبادت خدا بپردازم و به رشد و کمال برسم و زمینه چنین رشدی را نیز برای ساکنین خانه فراهم سازم، زیرا اگر سکان کشتی ما محک او کمی مکث می‌کند و می‌گوید: من امیدوار بودم که در چنین خانه‌ای با آرامش به عبادت خدا بپردازم و به رشد و کمال برسم و زمینه چنین رشدی را نیز برای ساکنین خانه فراهم سازم، زیرا اگر سکان کشتی ما محکم نباشد، دیر یا زود این کشتی غرق یا شکسته خواهد شد.

 

بعلاوه من خانه هایی را می‌دیدم که بر پایه‌های سست و لرزان بنا شده بود که با وارد آمدن کوچک‌ترین آسیب از هم فرو می‌پاشید و اعضای آن بالاخص کودکان آواره می‌شدند و حقشان پایمال می‌شد و من نمی‌توانستم به راحتی از کنار این معضل اجتماعی عبور کنم. تمام دغدغه‌ام این بود که حداقل نمونه ای از ساخت این خانه را در جامعه به معرض نمایش بگذارم تا شاید کسانی که آماده‌اند کشتی خود را به سکّان قوی مجهز کنند و امید رسیدن به ساحل امن و پایدار دارند بتوانند از تجربیات نسل های قبل استفاده نمایند. و بدانند خانه‌ی امن همیشه با عشق و محبت ساخته نمی‌شود بلکه عشق و محبت و آرامش محصول رنج ها و سختی‌های گذشته است که خدا آن را به عنوان پاداش به انسان ها در مقابل آن همه رنج ها می بخشد و فراموش نکنیم که خداوند فرمود: " لَقَد خَلقنا الانسان فی کَبد" (ما انسان را در رنج آفریدیم.) تا به ما یاد آوری کند رسم زندگی دنیا بر این منوال است. در دنیا هرگز آرامش و شادی محض وجود ندارد؛ پس توقع زیادی از دنیا نباید داشته باشیم. این ما هستیم که از دل رنج ها گنج هایی را باید بیرون آوریم.

 

می پرسم چه چیزی خانه‌ها را ویران می سازد ؟
او پاسخ می دهد: حضور کم رنگ خداوند در زندگی به خاطر سستی ایمان، تکبر، خود محوری، تحقیر، قدر نشناسی، ضعف مدیریت، داد و فریاد و خشونت، عدم توجه به خواسته های طرفین، عدم توانائی در ابراز محبت، عیبجویی، مقایسه زندگی خود با دیگران، عدم صداقت، عدم توازن بین کار و زندگی، بدبینی، سوء ظن، عدم احترام به همدیگر، کم تحملی و زود رنجی و... از جمله عواملی است که خانه ها را به ویرانی می کشاند. چنین خانه هایی گویا در مسیل سیلاب بنا شده است و آسیب پذیری فراوان دارد.

 

می پرسم آیا موارد ایمنی را کاملا در ساخت خانه بکار برده‌ای؟
می گوید: اگر هر خانه‌ی عشقی با اهداف مقدس و بدون منت گذاری بنا شود قطعا امنیت بیشتری خواهد داشت: زیرا محبت بی‌چشم داشت یکی از اوصاف الهی است. اگر کسی با این محبت خود را بیاراید یقیناَ نتیجه خوبی در پی دارد. و در خانه ای که اقتدار مرد و لطافت زن همیشه لحاظ شود، تنش کمتری رخ خواهد داد و استحکام بیشتری خواهد داشت. در خانه‌ای که تفاهم و صمیمیت و ابراز همدردی و احترام متقابل وجود داشته باشد این خانه کمتر آسیب می بیند چنین خانه ای با وزش هر بادی فرو نمی ریزد و با هر زلزله ای شکاف بر نمی دارد. گاهی زمان آبستن حوادث است باید خیلی محتاطانه عمل کرد. گاهی اتفاق می‌افتد که همسرت غرق در کار یا تحصیل، یا مسئولیت های اجتماعی، یا (نعوذ بالله) غرق مقام پرستی و شهرت طلبی است. در آن هنگام نه تو را می بیند، و نه صدایت را می‌شنود و نه توجهی به تو دارد. آیا هیچ دیده‌ای که مستی را در حال مستی معالجه کنند؟ باید مدتی صبر کرد تا میوه‌ی حلم بچینی و باید قدری بزرگواری نمود تا حرص او فرونشیند و پرده‌ها کنار رود، گاهی چون شمع باید سوخت و آب شد تا اعضای خانواده در حرارت آن جان بگیرند. و آیه شریفه‌ی قرآن کریم هم همه‌ی مسلمانان را دستور به فضل و نیکی می‌دهد تا روحیه‌ی گذشت و بزرگواری در جامعه زنده بماند:
ولا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ (البقره/۲۳۷)
فضل و نیکی به یکدیگر را از یاد نبرید.
و هم چنین مگر در مقام دعا از خداوند درخواست نمی‌کنی‌که؛ خداوندا! با من با عدلت رفتار نکن بلکه با فضلت رفتار کن. آیا شرمنده نمی‌شوی خودت با دیگران با عدل رفتار کنی؟ تواضع و فروتنی و اخلاق کریمانه سبب سرافرازی و سربلندی انسان می‌شود. انسان باید سعی کند، منبع برکات و اشاعه دهنده خوبی ها در خانواده باشد. به پاس این صبر و تحمل کم‌کم جلوه های رحمانی و انعکاسی از نور خدا دلش را روشن می‌سازد و خود نیز در پناه آن روشنایی به خدا نزدیک‌تر می‌شود و به آرامش می‌رسد."و السابقون السابقون " (و پيشگامان پيشگام)
"اولئك المقربون " (آنها مقربانند)!

با همه‌ی این توضیحات مسلماً هر خانه‌ای هر چند محکم بنا شده باشد نیاز به بازسازی دارد. و در ضمن مهم ترین عاملی که امکان دارد باعث تخریب این خانه شود این است که گاهی شریک زندگی بدون عذر موجه و عجولانه تصمیم بگیرد شریک دیگری را درزندگی‌اش وارد کند که در ساختن خانه‌ی عشق به همسرش کمک کند و این رفتار از لحاظ اخلاقی قدری ناشایست و غیر منصفانه است مسلما هر هنرمندی دوست دارد کاری که آغاز کرده خود به پایان رساند.

از او می‌پرسم آیا به آرزویت رسیدی؟
او آهی می‌کشد و با حسرت می‌گوید، هنوز تا قله فاصله‌ی زیادی دارم و امتحان های سختی در پیش است، به این جا که می‌رسد بغض و اشک او در هم می‌آمیزد، و سرانجام اشک غالب می‌شود، اشک‌ها امانش نمی‌دهد بی اختیار چون چشمه‌ای جاری بر پهنای صورتش فرو می‌ریزد. می‌پرسم آیا هنوز هم رنج آزارت می‌دهد؟ او می‌گوید: چه بگویم؟ گاهی اضطراب‌ها مرا تا مرز افسردگی پیش بردند و غصه‌ها گوشت‌های تنم را آب کردند و گریه‌ها چشمانم را خسته نمودند و مرا تا پرتگاه سقوط پیش راندند.

او با آه و حسرت می‌گوید: این اشک‌ها نشانه‌ی آن رسوباتی است که از منیّت‌ها و هوی و هوس‌ها و ... که هنوز در دلم باقی مانده و نمی‌گذارد دلم صاف شود؛ تا دل صاف نشود، متجلّی صفات الهی نخواهد بود. این همان ته مانده هایی است که مرا زمین گیرم کرده و مانع از پروازم به سوی ملکوت آسمان ها شده. دلم هوای آسمان دارد و دستیابی به آن سخت می‌نماید. اما جا دارد بگویم من با این اشک‌ها زنده‌ام.این اشک‌ها بر خلاف اشک‌های جوانی‌ام هرگز عقیم نیستند اشک‌هایی پر بار و سودمندند و من هنوز امید دارم که خداوند مرا به بندگی بپذیرد و تلاش می‌کنم که جز خدا در دل من راه نیابد. چون دلی که نامحرم را در خود جای دهد جایگاه خداوند نخواهد بود و این غم هجران و آرزوی وصال بزرگترین غمی است که هم اکنون مرا می‌آزارد. آرزویم این است که خانه‌ای که ساخته‌ام روزی در آسمان‌ها بدرخشد و مورد توجه خداوند قرار گیرد و آوازه‌ام در آسمان‌ها طنین انداز شود و جزء کسانی باشم که به فرمایش مولای متقیان حضرت علی علیه السلام که فرمودند:" به اعمال نیکو مبادرت کنید تا با همسایگان خدا در سرای او باشید که همنشینان آنها پیامبران، و زیارت کنندگان آنها فرشتگانند و چنان گرامی داشته می‌شوند که صدای آهسته آتش را نشنوند و بر بدن‌هایشان رنج و ناراحتی نرسد. این بخشش خداست به هر کس بخواهد می‌دهد."

من همواره احساس می‌کردم که اگر روزی جنگ به پایان رسد باز روزگار روی خوشش را بر ما نشان خواهد داد و ما از جاده‌های سر سبز و خرم زندگی عبور خواهیم کرد و در زیر سایه درختان پرطراوت و زیبا چون دو دلداده قدم خواهیم زد و در کنار جویبارهای زلال و روان قدری با آسودگی خیال به تماشا خواهیم نشست. غافل از این که انسان‌های متعهد هرگز آسودگی را برنمی‌تابند.
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما در عدم ماست



این مصاحبه جذاب ادامه دارد...

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق این سایت محفوظ و متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان زنجان می باشد

طراحی و اجرا: صفیرسنتر پایگاه فرزندان انقلاب