اخبار

خط حزب‌الله ۲۷۹ | راه‌حل گرانی
 شماره‌ی دویست‌ و هفتاد و نه هفته‌نامه‌ی خط حزب‌الله با عنوان «راه‌حل گرانی» منتشر شد.  خط حزب‌الله در آستانه‌ی عید نوروز و ...
ادامه مطلب
رونمایی از تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب «عصرهای کریسکان» در ...
  تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب «عصرهای کریسکان» با حضور جمعی از مسئولان کشوری و استانی در سنندج رونمایی شد. به گزارش روابط عمومی اداره‌کل تبلیغات اسلامی ...
ادامه مطلب
بیانیه جمعیت بانوان فرهیخته و فعال فرهنگ دینی استان زنجان در پی ...
بیانیه جمعیت بانوان فرهیخته فرهنگ دینی استان زنجان، در عزای شهادت و ترور ناجوانمردانه دانشمند بزرگ هسته ای ایران دکتر محسن فخری زاده شهادت بالاترین پاداش و مزد ...
ادامه مطلب
مصاحبه خواندنی جرعه ای از عشق منتشر شد.
بسم الله الرحمن الرحیم          مقدمه  این نوشته گزار‌شی است حقیقی، از زندگی بانوئی‌ که در ۲۲ سالگی تولدی دیگر می‌یابد و در بحبوحه‌ی ...
ادامه مطلب

رهبر معظم انقلاب: اگر در جنگی که هشت سال بر ما تحمیل شد، زنان ما، بانوان کشور ما در میدان جنگ، در عرصه‌ی عظیم ملی حضور نمی‌داشتند، ما در این آزمایش دشوار و پر محنت پیروز نمی‌شدیم. زن‌ها، ما را پیروز کردند.

 

" خاطرات هجرت به اهواز" ، دست نوشته‌ی یک بانوی انقلابی اهل زنجان است.  بانو صغری امیریان در این نوشته به زیبایی خاطرات حضور خود در اهواز و همراهی با همسر رزمنده اش را به تصویر میکشد و شیرینی ها ، تلخی ها و آموخته های این همراهی را با خواننده به اشتراک میگذارد.

 

در بخش هایی از این خاطرات میخوانیم:

لحظه‌ی وداع با همسرم از سنگین ترین لحظات عمرم بود.

تنها عهد و پیمانی را که با هم بر سر اعتلای پرچم اسلام و انقلاب بسته بودیم قادر بود مرا به سکوت وا‌دارد کند و ‌پاهایم سست نشود و گام‌هایم همچنان پر صلابت و استوار بماند. از طرف دیگر هنوز عهدی را که در خیابان‌ها با پیر جماران بسته بودم را هرگز فراموش نکرده و به آن سخت وفادار بودم....

 

یاد آن روزگاران بخیر!

در آن برهه از زمان اهواز با تمام سختی‌هایش برایم صفایی داشت. روزهایی که با دوستانم در اتاق شهید صادقی جمع می‌شدیم و مفاهیم قرآن و حدیث می‌خواندیم و بدین نحو اغلب اوقات خود را پرمی کردیم.

در شهرک کیانشهر که بودیم، هر چهار پنج روز یکبار به نوبت یکی از رزمنده‌ها به خانه می‌آمد که گاهی فقط چند ساعت، و گاهی یک شب و معمولاً بعد از اذان صبح به منطقه باز می‌گشتند، و از احوال جبهه برای ما خبر می‌آوردند، با دیدن چکمه بر در سوئیت همه با خبر می‌شدند که چه کسی آمده، روزی پوتین‌های پدر مهدی که با فاطمه به تازگی دوست شده بود دم درب سوئیت جفت بود، فاطمه که در آن زمان نزدیک سه سال داشت پوتین‌ها را دید زود بغض کرد و شاکی پیش من آمد که چرا پدر مهدی آمده و بابای من نه! گفتم دخترم اینجا آمدن پدر‌ها نوبتی است، بابای مهدی که برود پدر می‌آید، فاطمه زود از پیشم رفت، نگو رفته به مهدی التماس کند که به پدرت بگو برود تا نوبت بابای من شود....

 

یکی از جان‌سوزترین و غم انگیزترین صحنه‌های جنگ این بود که وقتی رزمنده‌ای شهید می‌شد بساط زندگی‌اش برچیده می‌شد و همسرش غریبانه شهر را به قصد بازگشت به زادگاهش ترک می‌کرد گویا رسالتش در آنجا به پایان رسیده و هم اکنون بار دیگری را باید در نقش همسر شهید بودن بر دوش بکشد و از همراه رزمنده بودن به همسر شهید بودن ارتقا می‌یافت و تجربه‌ی زندگی جدیدی را پیش می‌گرفت.

 

این خاطرات در 3 قسمت و در بخش "بانوان نمونه" همین سایت بارگزاری شده است.

 

 

 

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق این سایت محفوظ و متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان زنجان می باشد

طراحی و اجرا: صفیرسنتر پایگاه فرزندان انقلاب